تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

117

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

ثمّ بعد الفلاح و الملك و الام * ة وارتهم هناك القبور ثمّ أضحوا كانّهم ورق جفّ * فألوت به الصّبا و الدّبور « و بينديش در كار خداوند خورنق كه روزى از آن بالا بنگريست - و رهنمونى ( خداوند ) بيناكنندهء دل است ؛ حال او و بسيارى خواسته‌اش او را شاد كرد دريا « 1 » و سدير « 2 » نيز نمايان بودند ؛ پس ناگهان دلش بترسيد و گفت : « زنده‌اى كه به سوى مرگ مىرود چه آرزوئى دارد « 3 » ؟ » ؛ « پس از آن همه كاميابى و پادشاهى و نعمت گورستان‌ها ايشان را در همان‌جا بنهفتند ؛ پس از آن همچون گياهى خشك گشتند كه باد خاورى و باخترى آن را از ميان برد « 4 » . » پادشاهى نعمان تا آنگاه كه از آن دست كشيد و به جهانگردى پرداخت 29 سال و چهار ماه بود . به گفتهء ابن الكلبى پانزده سال آن در زمان يزدگرد و چهارده سال آن در زمان بهرام گور پسر يزدگرد بود . امّا ايرانيان دانا به اخبار و كارهاى ايشان در اين باره آن‌چنان مىگويند كه من خواهم گفت « 5 » .

--> ( 1 ) - از اين كلمات كه مربوط به مرداب نجف و يا فرات است ، مكرّر چنين استنباط شده است كه دريا در آن زمان تا حيره مىرسيده است . ( 2 ) - قصرى است كه بيشتر آن را با قصر خورنق يك جا ذكر مىكنند . ( 3 ) - ميان اين شعر و اشعار بعدى بايد چند بيتى ساقط شده باشد . ( 4 ) - اين قطعه از اشعار حزن‌انگيزى است كه عدىّ شاعر مسيحى ( پس از سال 600 م ) در زندان سروده است و قسمتى از آن در گذشته ( در داستان ويران شدن حضر ) نقل گرديد . در اغانى ( ج 2 ص 35 و بعد ؛ ص 39 ) غير از اين روايت روايت ديگرى هم هست ( رجوع شود به حمزه ص 103 ) . طرز تفكّرى كه داستان بر آن مبتنى است كاملا سامى است : ناگهانى بودن حادثه و بىاعتنائى به لذّات دنيوى و ارزش و اهميّت زياد به زهد و انقطاع از دنيا . امّا آيا در اين داستان چيزى از حقيقت وجود دارد يا نه مسألهء ديگرى است . علاقه‌مند بودن نعمان به يكى از اصحاب كرامات كه در داستان راهب ستون‌نشين ( رجوع شود به مطالب گذشته ) آمده است به كلّى غير از انقطاع او از دنيا است كه در اين داستان آمده است . به علاوه اشعار عدىّ ، كه گويا اين قصّه از روى آن ساخته شده است ، چيز مثبتى ندارد جز اينكه بانى خورنق ناگهان به اين فكر مىافتد كه او نيز خواهد مرد . اين امر ممكن است تخيّل محض شاعر باشد بىآنكه قطعيّتى به آن بدهد . ( 5 ) - هشام مىگويد نيمى از حكمرانى اين امير عربى در زمان بهرام پنجم بوده است ؛ در